[عمومی , ]
<:P:>آدرس جدید من در پرشین بلاگ:
http://www.reporter1384.persianblog.com
امیدوارم بتونیم باز هم با هم در تماس باشیم
نوشته شده توسط سارا در دوشنبه 1 فروردین 1384و ساعت 10:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
سال نو مبارک
نوشته شده توسط سارا در یکشنبه 30 اسفند 1383و ساعت 10:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
دیروز 29 اسفند رور ملی شدن صنعت نفت ایران بود . به نظر من گفتنی ها بارها و بارها گفته شده و شنیدنی ها هم همچنین . من تنها به نوشتن یك جمله از دكتر مصدق در اینجا اكتفا می كنم:
"تنها گناه من و گناه بسیار بزرگ من این است كه: صنعت نفت ایران را ملی كرده ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیم ترین امپراتوری جهان را از این مملكت برچیده ام."
برگرفته از نشریه چشم انداز ایران
با تبریك سال نو خورشیدی و تشكر از همه دوستانی كه كامنت گذاشتن .
لازم دونستم مطلبی رو برای جناب آقای شبانیان روشن كنم . از شما كه در حرفه خبرنگاری فعال هستید و مشغول به كار ، بعید به نظر می رسید كه چنین بدون فكر یا حتی زمینه قبلی اقدام به چنین پاسخگویی كنید.سئوال بنده چگونگی قرار دادن عكس در میهن بلاگ به صورت كلی و عمومی بود ولی پاسخ شما نه تنها به من كمكی نكرد بلكه متعجب هستم از چنین پاسخی در مورد قرار ندادن عكس خودم در وبلاگ آنهم از جانب شما!
وبا تشكراز دوست عزیز دیگری كه كه در مورد بازگشت دوباره جوانان به آرمانگرایی صحبت كردند و با سپاس فراوان كه دو جمله(جوانی که با خوندن یک کتاب به زندان میره بعد از خروج از زندان اسحه به دست میگیره. و وقتی صدای اعتراضها به زیرزمین ها میره یقینا تبدیل به صدای شلیک گلوله ها میشه ). به یاد ماندنی از شهید راه حق(خسرو گلسرخی ) را بازگو كردند.
بدون شك خسرو و دیگر مبارزان راه حق در این چند جمله كوتاه ما نمی گنجد ،به همین منظور از دوستان عزیز خواهش می كنم كه در این مورد به طور گسترده صحبت كنیم و نگاهی هم به جوانان این مرز و بوم و تفاوتها و شباهتهای آنها با مبارزان و آزادیخواهان دوران قبل ، خسروها ،روزبه ها،پوینده ها و مختاری ها بیاندازیم.و با توجه به این مطلب كه در حال حاضر كتابهای زیادی هم چاپ شده اند كه جزئیات زندگی این مبارزان را برای ما روشن می كند . به همین دلیل فكر می كنم تا حدودی كار ما راحت باشد .
امید به آزادی و سربلندی ایران عزیز و آرزوی سالی خوش برای همه ایرانیان
<:P:>در واپسین لحظه سال یادمان نرود قول و قرارهایمان با خودمان، خانواده مان و همه عزیزانمان
نوشته شده توسط سارا در یکشنبه 30 اسفند 1383و ساعت 04:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
ستم باقی نمی ماند
نوشته امیر بخشی در وبلاگش باعث شد كه من دوباره به فكر فجایعی كه در دهه 60 و خصوصا تابستان 67 انجام شده بود بیافتم. نمی شه حدی متصور بود برای چنین شقاوتی ولی چیزی كه هست تاریخ این میهن این فجایع را در خودش نگه خواهد داشت و روزی و نسلی آگاه عاملانش را به پای دادگاه وجدانی و عمومی خواهد كشاند .ولی آیا آنگاه حرفی برای گفتن دارند ؟!
سئوال این جاست كه بر پایه چه قانونی و اصولی دست به كشتار فرزندان این میهن آلوده كردند ؟
در سال 67 سه قضیه مهم وجود داشت :1-پذیرش یا عدم پذیرش قطعنامه 598 2- حكم آیت الله منتظری و 3-زندان ها
درمورد دو مورد بالا در نظام كنونی سخن بسیار گفته شده ،نوشته شده و بسیاری داد سخن سر دادند ولی چرا كسی رسما اقدام به سخنرانی و نوشتن در مورد سوم نكرده است؟آیا پاسخ غیر از این است كه صحبت در این مورد به نفع هیچكدام از جریانات و گروهها و احزاب سیاسی داخلی خصوصا در زمان كنونی نمی باشد؟؟؟؟!!
اما به گواهی تاریخ ، استثمارگران هیچگاه نتوانسته اند با توسل به سركوب ، با زندان و شكنجه و اعدام و حتی با قتل عامهای وحشیانه ای مثل قتل عام سال 67، تا ابد پایه های سلطه خود را استوار نگهدارند. جایگاه كنونی جوانان این مرز وبوم به همگان ثابت می كند كه هنوز هوشیارند و توان ستاندن داد مظلوم را از ظالم دارند .
وظیفه ما نسل جوان زنده نگه داشتن یاد خفتگان خاوران در تاریخ این كشور و تاریخ مبارزاتش است .
یادشان گرامی باد
<:P:>
نوشته شده توسط سارا در شنبه 29 اسفند 1383و ساعت 10:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
این روزهای دم عید كه وقت آزاد بیشتر می شه آدم كلی برنامه ریزی می كنه كه فلان كار رو می كنه و یا فلان جا می ره ولی در پایان تعطیلات متوجه می شی كه فقط نصف برنامه ایی رو كه از پیش طرحشو ریخته بوده عملی نشده واسه من كه اكثرا اینجوری بوده ولی امسال رو باید منظم تر برنامه ریزی كنم . چون چند تا كتاب هست كه حتما باید بخونم . در ضمن درس هم كه همیشه هست !
صحبت كتاب شد .بهترین كتابی كه تا قبل از تعطیلات خوندم كتابی بود از خانم ویدا حاجبی تبریزی. نوشته پشت كتاب رو جهت معرفی اضافه می كنم :
داد بیداد نخستین مجموعهای است که سرگذشت شکلگیری زندان سیاسی زنان را در دهه پیش از انقلاب، از زبان بخشی از زندانیان آن دوره روایت میکند.
ویژگی کتاب در این است که خاطره و برداشت یک نفر نیست، بلکه دربرگیرنده تجربههای 37 تن از زندانیان و تعدادی از خانوادههای آنان است، با افکار سیاسی گونهگون و دیدگاههای متفاوت، که در روایتهای خود بازمیگویند.
ویژگی دیگر کتاب ترتیب زمانی آن است. جلد اول با دستگیری سه زن در آغاز مبارزه مسلحانه در تابستان 1350 شروع میشود و با آزادی دو زندانی در اوایل سال 54 پایان مییابد.
سایت عصر نو هم كتاب خانم تبریزی رو معرفی كرده :
http://www.asre-nou.net/1383/tir/26/m-vida.html
اینهم جزئیاتی از جلد 2 این كتاب
http://www.asre-nou.net/1383/bahman/17/m-dadebidad.html
آقایون و خانمای همكلاسی جالبه بدونید كه آقای مزروعی هم این كتاب رو خوندن .(به نقل از وب سایت شخصی ایشان)
http://mazrooei.ir/archives/2005/03/oeoeoe_oeu_oeoe.html
نتیجه ایشان پس از خواندن كتاب جالبه . یه سری بزنید .
ولی علی رغم اینكه كتاب خانم تبریزی كتاب سال شده ،بهترین كتابی كه من توی سال 83 خوندم ،كتاب خرمگس اثر اتل لیلیان وینیچ و ترجمه بسار خوب از خسرو همایون پور و ازانتشارات امیركبیر بود.با تشكر از دوست عزیزی كه چاپ مجدد این كتاب ارزشمند رو به من هم اطلاع دادند .
كتاب دیگه ای كه جدیدا چاپ شده آثار و ترجمه های بهروز دهقان می باشد همراه با مقدمه ای از بیو گرافی وی .
كتاب دیگر خاطرات سفر با موتور سیكلت است از چه گوارا و ترجمه رضا برزگر و نشر اجتماع
با امید به استفاده از تعطیلات و آرزوی سالی تهی از مرگ اندیشه
<:P:>
نوشته شده توسط سارا در جمعه 28 اسفند 1383و ساعت 11:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
مجلس شورای اسلامی جمهوری اسلامی ایران
سه شنبه با چند تا از بچه ها رفتیم مجلس شورای اسلامی.
دم در مجلس منتظر بقیه بچه ها بودیم كه آقای بی سیم بدست به ظاهر خوش اخلاقی كه سنش حدودا 25 سال بود به ما نزدیك شد و بعد از سلام و گفتن صبح بخیر گفت: می تونم بپرسم كه چرا اینجا وایسادید؟ یكی از بچه ها كه قبول زحمت كرده بود و مسئولیت هماهنگی با نماینده ای كه ظاهرا برای به مجلس فرستادنش خیلی هم زحمت كشیده بود ، جوابش رو داد . البته بگذریم از ادمهای عجیب و غریبی كه هی از كنارت رد می شدن و مشكوكانه نگاه می كردن . چیزی كه جالب بود آقای بی سیم بدست با اونا كاری نداشت . خوب حتما همكار بودند دیگه البته از نوع بی سوادش . شاید هم با سوادش . آدم باید خیلی هم با سواد باشه كه بتونه همچین شغل های كلیدی رو قبول كنه !
یه پیرمرد ساك بدست كه معلوم بود دیشب شام نخورده و صبح هم ناشتا و ساك بدست كه حكایت از یه مسافرت نسبتا طولانی رو داشت در حایكه زن و بچه كوچیكشو یه گوشه نگه داشته بود داشت به در ورودی نزدیك می شد . البته فاصله اش از ما هم بیشتر بود كه یه دفعه یه جون كت شلواری بی سیم بدست دیگه با هیكل ورزشكاری كه آدم رو یاد مامورای شهرداری كه می آن تو میدونای تره بار و سطح شهرو بساطی ها بیچاره رو جمع می كنند، می انداخت بهش نزدیك شد . (من خودم شاهد یكی از این برخوردای زشت و زننده یكی از این مامورا با یه سوپر ماركت با كلاس بالا شهری دیده بودم كه چطور با هر لگدش پرتغال های بیچاره تامسون مارك دار تو هوا می چرخیدند و چه ضررهایی كه به اون سوپری بیچاره نزدند) و بعد از یكی دو تا سئوال شروع كرد به هول دادن پیرمرد . ولی پیرمرد بیجاره دست وردار نبود و همچنان در پی رسیدن به كعبه آمالش . خدا كسی رو وادار به قبول چنین توهین هایی نكنه.
در حال دیدم این صحنه ها بودم كه بچه ها اومدند و ما مجبور به ورود به كعبه آمال پیرمرد !
همچنان متاثر از دیدن چنین برخوردهایی با مردمی كه این مجلس رو ساختند و نماینده فرستادند توی اون بودم كه صدای زنگ دار خانم های سپاهی و حراستی دم در با مانتوهای سبزشون توجهم رو جلب كرد و میخكوب شدم . چون قبلس موبایل و دوربین و ویس ریكوردر و كیفم رو تحویل داده بودم . فقط یه روان نویس و یه سررسید دستم بود . یكیشون دادمی زد كه كجا ؟ یكی دیگه می پرسد اسمت چیه ؟یكی دیگه می گفت :خبرنگاری؟ مثل اینكه اگه خبرنگار نبودی شاید یه كاری واست می كردم ولی حالا اصلا . یكی دیگه سر همكارش داد می كشید تفتیشیش كن. اون یكی می گفت اون جوری نمی تونی بری تو . برو و خودكار و دفترت رو هم تحویل بده . ساعتت هم كه دستت . نه نمی شه برو همه رو تحویل بده . فقط اگه خودكار بیك داری بیار و چند تا ورق . كم كم داشتم پشیمون می شدم از رفتن كه بقیه بچه ها رو از اون طرف دیدم كه منتظر ما خانمها بودند . بالاخره من برگشتم و هر كاری كه اونا ازم خواسته بودن انجام دادم . پیش خودم گفتم حتما خیلی مهمه دیگه كه خودكار بیك باشه . شاید هم اینم جزء موارد تصویب شده مجلس هفتم باشه !
وقتی همون جوری كه اونا می خواستند شدم و برگشتم به اتاق حراست خانوما دیدم كه هر كدوم یه طرف می پریدند و یكیشون هم تلفنی داره از مافوقش دستور می گیره . یكیشون هم در حالیكه هی چادرشو می كشید تو صورتش با یه آقای دیگه صحبت می كرد فقط یكیشون آروم و بی سر و صدا به من ذول زده بود . انگار كه یه عمره كه وظیفه اش همین بوده .
خلاصه خانوما كوتاه آمدند و شروع كردن به تفتیش . در حالیكه اون چند تای دیگه داشتن غور می زندن مه مگه ما كشكیم اینجا كه هر كی می گه بیان بالا ما اجازه بدیم .
خلاصه ما رد شدیم و رفتیم ولی ظاهرا یادشون رفته بود كه توی كفشارو هم چك كنند . اینو از اونجایی می گم كه توی یكی از خطوط داخلی هواپیمایی كشور این كارو می كردند . مبادا كسی فكر ناجوری به سرش بزنه . اگه وقت کردم و یه سری به سایتشون زدم حتمااین پیشنهاد رو بهشون می دم .
این آدرس سایت مجلسه
http://majles.ir/mhtml/index.php
شما هم اگه پیشنهادی دارید بفرستید به آدرس سایت بالا
خلاصه ما وارد پارلمان شدیم . از حدود 30 تا پله بالا رفتیم و دست راست رسیدیم به محل رسیدگی به امور مملكتی !
بازم همون قصه همیشگی خانمها اینورو آقایان آنور تكرار شد . البته خبرنگارا از این قضیه مصون بودند . ما هم كه خودمون رو خبرنگار می دیدیم رفتیم و هم سطح اونا نشستیم ولی كمتر از 5 دقیقه دستور به ترك محل و جابجایی رسید . ما هم رفتیم یه ردیف بالاتر نشستیم .
آقای باهنر ریاست مجلس رو بدست گرفته بود و می تازید . از یك طرف به نماینده بخت برگشته وقت می داد كه تذكر آئین نامه ایش رو بخونه از طرف دیگه با هیات رئیسه و مراجعینی كه گاه گاه از در پشتی ایشون وارد می شدند صحبت می كرد . گاهی هم كاغدی رو با غضب پاره می كرد و می ریخت تو سطل آشغال زیر میزش . تازه وقتی نماینده صداشو بلند تر می كرد كه شاید بقیه نماینده ها و آقای رئیس بهش توجه كنند ،آقای رئیس می گفت وقت شما تمومه ولی اگه نماینده حضور ذهن داشت كه وقت قانونی صحبت كردن نماینده 10 دقیقه است آینو می گفت و ادامه می داد یعنی از روی كتابچه ای كه دستش بود آئین نامه و بند و تبصره مورد دعوی رو می خوند .اگه هم حضور ذهن نداشت كه اوكی آقای رئیس گفتن وقت تمومه و تمام..........................
و این قضیه هی تكرار شد تا زمان نماز و ناهار كه نمی دونم چه جوری همگی به سمت در خروجی حركت كردند .
مجلسی آرام ،یكدست،تكراری و ............
یام می آد چند روز پیش از سیمای ضرغامی مصاحبه ای پخش شد . خبرنگار شبكه خبر با یكی از خانمهایی كه توی صحن علنی مجلس حاضر شده بود سئوال كرد كه : جلسه علنی امروز مجلس را چه جوری دیدید؟
خانم جواب دادند :خوب بود . چیزی كه برای من جالب بود نماینده هایی بودند كه با لباس محلی شهرشون اومده بودند مجلس .
اون موقع پیش خودم گفتم همین . یعنی از طرح ها و تصویب ها و اعتراض ها خبری نبود ؟
ولی الان حق رو به همان خانم میدم كه از مجلس فقط همینو دیده باشه .
امید به روزهایی پویا در مجلس شورای اسلامی جمهوری اسلامی ایران.
چهارشنبه سوری
دیشب بالاخره با همه تدابیر امنیتی و غیر امنیتی گذشت . صدای نارنجك و بمب و فشفشه از هر كوچه ای می اومد. ولی همه شادی ها با صدای غرش پیرمرد همسایه تموم شد. بیماری عصبی با حمله قلبی . آقا اومدند و در حالیكه بر و بچ محل از كشیده های آبدار پیرمرد در امام نبودند ،تهدید می كرد كه 110 رو زنگ می زنم بیاد همتون رو بگیره . همه در عرض 10 دقیقه آتیشا رو خاموش كردند نه كه از ترس 110 كه از ترس مرگ پیرمرد . چون در حال تهدید غش كرد .
خلاصه خاطره چهارشنبه سوری امسال هیچوقت از ذهن من پاك نمی شه .
امید كه به همگی خوش گذشته باشه و این خوشی تا سال نو و سالهای نو باقی بمونه.
<:P:>
<:P:>
نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه 26 اسفند 1383و ساعت 10:03 ق.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 26 اسفند 1383 و ساعت 10:03 ق.ظ
()
نظر
[عمومی , ]
<:P:>عكس هم می خواستم بذارم تو وبلاگ ولی چون هنوز بلد نیست ،نمی تونم .  اگه كسی بلده به من هم بگه . ممنون
نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه 26 اسفند 1383و ساعت 10:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
<:P:>با تشکر از دوستانی که کامنت گذاشتند .
<:P:>وبلاگ اهد http://ahd.mihanblog.com رو هم یه سری بزنید .وبلاگ جالبیه . از عشق و سیاست و البته ورزش صحبت می کنند .
نوشته شده توسط سارا در سه شنبه 25 اسفند 1383و ساعت 04:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
|